۱
و نیمروز همین قدر آسان
اگر خونِ تو را می بوسم
به خاطرِ پایانِ پاره هایِ جهان نیست
به خاطرِ آمدنم از پلک هام نیست
و گلویم اگر
گُر می گیرد و
می بَرَدم به بام و نِی لَبک هایِ وارونه ام
به خاطرِ عکسم از شبیهِ گیسوانِ تو نیست
به خاطرِ وقتم از حالایِ آب نیست
به خاطرِ من
تیک تاکِ تابستان
و ستاره ای که نمی جنگد نیست
2
از ما کدام سو می آید و
کدام پنجره تا اَذان تلخ نمی شود
که من برگردم و
آخرم را
بزنم به باران وای بمیرم
از ما
کدام سو می آید ماه
که تو بتوانی
بنشینی و
برایِ آمدنِ شمالی که از دروغِ بزرگِ تمشک ها باز می گردد
کفِ مُرتَّبی بزنی
3
وقتی هر روز
از شانه هایِ تو
گوزنِ گُسترده ای سفید
می آید و
در چشمانم مُنتشر می شود
چگونه مُرده ام ؟
و تکرارِ کُدام ویرانه ام ؟
وقتی تو
در فاصله هایِ من
دنبالِ جنگلِ تازه ای
از شکلِ روز و همین حاشیه هایِ زخم می گردی
آیا زنی که آویخته شد
بالا رفت
و در خاک پایِ حنجره هامان خندید
من نبودم ؟
4
تنها
میان آتش و نزدیکِ بالایِ آسمان
همین که آرزویِ مَحال نیستم
همین که جهان
اینگونه در آغوشم
می گیرد و
در شعری کوتاه می سُرایدم
همین که برعکسِ نگاهِ شقایقم
همین که در دو سویِ قاب زخمم
همین که
خاطره ای دیگر شکل نمی گیرد در چشمانم
همین برای همیشه مات تر سُرودنم
برای همیشه نزدیک – تَر بودنم به خواب
برای ملافه هایِ سفیدِ رویِ صورتم
برای گلویِ آرام و
جاری ام در آب کافی نیست ؟
منبع : نشريه ي دال
با اندكي تغييرات |