اوراد
شعر میثم ریاحی
به من مانند رُخ کدام نگاهِ متمایز مینگری که سرتاسرم بهانههای مکرر آب میشود مشرف به آفرینش انار و فرشتهای با بالهای شکسته که در کبوتری به خواب رفته و شکل یک طفل زخمی با انگشتهای سبز و چشمهای ارغوانی دارد لبی شدیدن سرخ که در یک نقاشی تند از خاکهای سرگردان متراکمم میکند و از حفرههای گرم زمستان میریزد و رد محوی از هوا از خوابهای امروز میشود که با سیاه معنای نزدیکی با شقایق و اسکلتهای شیرین و روشنی دارد که در ذکرهایم بسیار تشنهاند در من دلبستهی جنون و بوسهی بادبادکها چرا انگشتری که در سینهام گریان بود هنوز از جادوی اطلسیها و گامهای زن انتظار خون و تداوم اشک از عددهای معصوم دارد زیرا مرگ تبعید به پرندهای شد که تعبیر ماسهها و تعبیر جغرافیای مُنفجرم در گیاه گمشدهایست که بوسهها را از اصل میگشاید برای طفلی که وقتی از دستهای گُل افتاد گُل را پژمرد اما مُعطر کرد
| Design By : Night Skin |

