اوراد
شعر میثم ریاحی
مُعطل ِبرف و مُعطل ِصبحی برهنه مُعطل ِآسمان مُعطل ِفردای یک پنجره که تکّه تکّه از لبانم بریزد در همین گیاهِ تنها بتوانم بوسه ات را بَغل کنم بتوانم تنت را بپوشم و هیچ وقت دور نباشم از پیراهنت آغوشِ تو آخرتی طولانی و رهاتر از ابدیّتِ آب است امروز وقتی با پلک هام کَلنجار می روم و در تَوَهم تو با بادبادک هایمان می خوابم درست یک سال دیگر از / لُکنت عقیق ماست که من این جا ، از پنجره ات که اخم کرده میان دستانت از بُرج ها که خستگی ِدور اند اُفتاده تر از لبهات که توت فرنگی ِهوا اند در هوای گنجشکی که خواب قبر ِکاج را می بیند دورم از پوستم و سرگردان در یک شاخه ی ریحان چشم هایم مُتزلزل شده اند حالا در استخوان های شکسته ی آسمان و بدن لهیده ی ابر در دهان یک ماهی ِمُرده که جُنبنده به عمق می رود به عمق می روم و دور می شوم از تکه هایم در استکانِ قهوه و گل های سرخی که روزنامه های عصر را می پذیرند باور کنید مهم نیست که صدای آبشار از خواب ِسنگ می آید و پهلوی صبح در بغل آب جنازه ی رودخانه را می برند هنوز ، لابه لای صورت ام به شکل چشمه ای که عزای تابستان دارد ما / دوباره در گریه ها چهره ای از انگشت های شبانه داریم و تو به لحن زیبایی روی آوازی گم / در پیشانی ات ، می خندی می رقصی برقص ! بگذار بگویند که کسی در مجلسِ ترحیم خود ، قصد خودکشی دارد !
| Design By : Night Skin |

